خرید بک لینک
رمضان شروع شد و من باز کم سعادت هستم. برگشتم به اردی بهشت,, سال قبل و بعد به اردیبهشت سال قبل تر و نوشته هایم را مرور کردم. چقدر زندگى ام شبیه داستان هاست...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

ایستاده ام گوشه اى و به مسافران نگاه مى کنم. هشتاد درصد مانتوهایى سرمه اى با مقنعه هاى سیاه پوشیده اند. بیشترشان یا خوابند و یا چشمانشان را بسته اند. چشم مى گردانم. جمعیت مسافرِ صبح زود اغلب تیره

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

بعد از چند روز کتاب خوانى در واگن هاى قطار، امروز صبح هندزفرى را چپاندم در گوش هایم و تا آخر مسیر ترجیح دادم موسیقى گوش کنم.حالا به این فکر مى کنم که همه شاید موسیقى هایى داشته اند که روزى عاشقش بو

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

ساعت شش صبح یک رنگین کمان به من سلام کرد.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

میگه کارى به کار کسى نداشته باش. دمخور نشو، گرم نگیر. سرتو بنداز پایین به مشغولیات خودت برس. نمى دونه ینى ما چه مردم فضولى هستیم؟ نمى دونه آدماى ساکت بقیه رو بیشتر جذب خودشون مى کنن؟! باید بهش مى گ

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

خواستم در این شب هاى عزیز، او را که زمانى تصور، تنها تصور مى کردم در دلش جاى دارم ببخشم. چرا که کینه، دلِ آدمى را تنگ مى کند و اوقاتش را تلخ. با خودم گفتم او را و تمام بدى هاى او را مى بخشم و فرام

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

تا دیروز مى آمد سرکار بدون اینکه مادر باشد. امروز با نوزادی پنج ماهه آمد. نارگل, که به لطافت گل بود. آمده بود که از رئیس بخواهد مثل تمام مادران به او مرخصى زایمان بدهند. با سه ماه موافقت شد. بع

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

زندگى دوان دوان عرض کوچه را طى کرد. به او نگاه کردم. سلانه سلانه راهم را ادامه دادم...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

هر روز با رقص خودکار، به جا ماندن جوهر روى کاغذهایى که مى دانم به زودى روانه ى بازیافت مى شوند، ساعت ها را مى گذرانم و حالم چه خوب است. هیچ چیز تکرارى نمى شود. کلمات را هر روز لباس تازه اى مى پوشا

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

حس مى کند براى خودش مردى شده است وقتى براى اولین, بار با پول توجیبى اش خانواده را بستنى مهمان مى کند...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

دوازده سال بلکم سیزده سال داشتم. باید ترکت مى کردم. محله ى غربیه. جایى میان سنّى مذهبانى که در همان نزدیکىِ من مسجدى داشتند به نام خلیفه ى چهارمشان، به نام تنها مردى که کمى مى شناسمش. " على ابن

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

خسته از درد، خسته از جارویى که به زحمت کشیده ام روى تخت به عادت تازه ام ، به قطر، خودم را رها کرده ام. چشمانم را مى بندم و اندکى لب هایم را از هم دور نگه مى دارم. انگار که بخواهم نسیم خنک ظهرگاه کول

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

مچاله مى شوم در خود. زانو جیغ مى کشد، سَرَم درد، قلبم تیر... چنگ مى زنم به هوا. دنبال چیزى مى گردم. چیزى خنک، مثل خدا.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

دو تیله ى سیاه در چشمانش بود. مى گفت از زاهدان آمده اما اهل زابل است. مى گفت شهر که خشک شد، آب که تمام شد، گرد و خاک ها آمدند و من نفس کشیدن برایم سخت شد، به ناچار به زاهدان رفتیم براى زندگى.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

دنیا پشت هم به صورتت سیلى مى زند...

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

سکوت، خود سخنرانى بسیطى است مملو از واژگانى تلخ که زبان را مى گزند و هرگز راهى براى گذر پیدا نمى کنند. زمانه ى بدى است و این خلأ، رفته رفته آدمى را بسان گنجشکان زبان بریده، به دل دل زدنى همیشگى مبتلا

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

وقتى زنى را ناراحت و عصبى مى کنید ولى او فریاد نمى زند، آرام آرام نگاه تان مى کند و سکوت تنها حرفى است که اطراف او چنبره زده، در باورش چیزى براى جنگیدن باقى نمانده است. شاید ارزش شما حتى از تابل

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

گاهى براى نگفتن حرف اصلى، مدام این شاخه آن شاخه مى پرى، از روى جملات پل مى زنى، به انواع و اقسام کلمات بیربط آویزان مى شوى و در آخر با حرفى سرتاپا لجن فاتحه ى دیدار با مهربان ترین چشمانى که دیده اى

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

هنوز مى توانم بخندم وقتى مرا دهه هفتادى مجردى می بینند که قابلیت معرفى به آقایى براى ازدواج را دارم! هنوز مى توانم بخندم وقتى اندکى پس از طلوع خورشید در میان میدانى، در میان خیابانى، در انبوه جمعی

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

... شش صبح، به تاریخ نوزده آذرماه نود و هفت.

برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:12

صفحه بندی